محمد باقر شريعتى سبزوارى

222

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

تحولات و انقلابات مىباشد . سومين معيار ، خودجوشى و خودآگاهى و ميل ذاتى بشر بدين مسائل است . به همين دليل اين‌گونه گرايش‌ها عمومى است و نيازى به تعليم و تعلم ندارد . چهارمين ملاك ، امنيت روانى و ارضاى وجدان پس از عمل به آن نوع گرايش‌هاست ، و از جانب ديگر در قطب مخالف حركت كردن ، مانند خيانت در امانت ، تجاوز به حقوق مظلومان ، كشتن بىگناهان و . . . نگران كننده است ، و عوارض روانى درپى دارد ؛ بنابراين امورى مانند حسن عدالت جاذبهء صداقت ، تمايل به حفظ و استرداد امانت ، وفاى به عهد و پيمان ، خوش قولى ، راستى در وعده‌ها و . . . . از امور فطرى و ذاتى بشر است . دكتر سروش در ادامه كلام مىگويد : « ما بارها گفته‌ايم كه غفلت از اصل گزينشى بودن علم ، بسيار خطا انگيز و زيان‌بار است ؛ نه مىتوان مشى و مقتضاى طبيعت را به دست آورد و نه مشى و مقتضاى فطرت را ، و ازاين‌رو براى جايز نشان دادن عملى ، نه به طبيعت مىتوان توسل جست و نه به فطرت ، و نه صفات فطرى و طبيعى ، نمودار خوبى و شايستگى يك عملند . مگر نژادپرستان ، تفاوت نژادها را اصل حاكم بر اخلاق خود نكرده‌اند و آن را امرى تكوينى نمىپندارند ؟ مگر بودن طبقات اقتصادى براى گروهى از داروينيان اجتماعى ، لازمهء طبيعت و ساختمان اجتماعى و زندگى افراد نبود ؟ اين چه تفاوتى دارد با نظر مؤلف محترم روش رئاليسم كه خ خ حكم طبيعت و تكوين را در اختلاف طبقاتى قرايح و استعدادات لازم به پيروى و تسليم مىدانند ؟ » « 1 » اكنون به متن سخن علّامه مىپردازيم و پاسخ آقاى سروش را در ضمن مباحث علّامه بيان خواهيم داشت : اعتباريات و علوم غير حقيقيه يا انديشه‌هاى پندارى حافظ گويد : ماهى چو تو آسمان ندارد * سروى چو تو بوستان ندارد

--> ( 1 ) . همان